با زنان ایران چه کرده‌ایم؟

روحانیون طرفدار خمینی قبل از انقلاب نه تنها حرفی‌ از حجاب اجباری نمی‌‌زدند، بلکه وعده از آزاد بودن مردم میدادند

مسعود کدخدایی – بررسی کتاب « خیزش زنان ایران در اسفند ۱۳۵۷»

ما مردان با زنان ایران چه کردهایم؟ زنان با خودشان چه کردهاند؟ در‌‌ همان روزهای انقلاب ۵۷ و ماههای نخست پس از انقلاب که زنان بر ضد حجاب اجباری به خروش درآمدند، ما چه کردیم؟ گروههای سیاسی، چپ‌ها، راست‌ها، میانهرو‌ها، نویسندگان، روشنفکران، و هنرمندان چه کردند؟ ما با زنان چه کردیم؟ ما با آیندهی ایران چه کردیم؟

 

MASKMM02 با زنان ایران چه کرده‌ایم؟

تظاهرات زنان آزادیخواه ایرانی در اعتراض به حجاب اجباری در روز جهانی زن در سال ۱۳۵۷

اگر فکر می‌کنیم این پرسش‌ها مهم هستند، پس باید کتاب «خیزش زنان ایران در اسفند ۱۳۵۷» را بخوانیم. نباید از حجم زیاد و عنوان جدی آن بترسیم. کتاب بهخوبی نوشته و پرداخته شده و بهآسانی خوانده می‌شود. من داشتم از سر کنجکاوی آن را نگاه می‌کردم که دیدم به صفحه ۹۶ رسیدهام و حیرانِ عظمتِ عکس صفحهی بعدی، زمان را از یاد بردهام!

کتاب با روزشماری اتفاقهای مهم انقلاب که به نوعی با مسئلهی زنان در ارتباط است، با گزارشی از روز ۲۵ دیماه آغاز می‌شود. از این روز تا بهقدرت رسیدن و تثبیتِ حکومتِ مسلمانانِ جدید هنوز خیلی مانده است و تازه در فردای همین روز است که شاه و شاهبانو ایران را ترک می‌کنند؛ اما در همین زمان اخطار و هشدارهایی داده می‌شود که باید بسیار جدی گرفته می‌شدند، ولی ما به آن‌ها اهمیّتی ندادیم و پنداشتیم و گفتیم که «انشاءالله گربه است!»

خبرهایی می‌رسید و ما خبر از اهمیت آن‌ها نداشتیم. خبر وحشتناکی در گزارش روز ۲۵ دیماه ۱۳۵۷ بود. خبر این بود:

«اخیرأ در برخی از شهرهای میهن ما مانند تبریز، همدان، کرمان و… دیده شده که گروهی ناآگاه زنان و دختران بیچادر را تهدید به آتش زدن، چاقوکشی و اسیدپاشی کردهاند و حتی تا آنجا از جریان انقلاب بزرگ ملت ایران به دور ماندهاند که علت و ریشهی این انقلاب را مسئله آزادی زنان و راه به ثمر رسیدن آن را در چادر بهسر کردن زنان میدانند (…) در شهر همدان اعلامیههایی به دیوار چسبانیدهاند که در آنها تأکید شده است که از رفت و آمد زنان بیچادر جلوگیری خواهد شد…».(ص. ۱۷ دفتر نخست، به نقل از بیانیه زنان مجاهد در روزنامه آیندگان، ۲۶ دی ۱۳۵۷)

در این مورد عکسالعمل اکثریت جامعه چه بود؟ آیا اصلاً عکسالعملی نشان داده شد؟

MASKMM06 با زنان ایران چه کرده‌ایم؟

خیزش زنان ایران، مهناز متین، ناصر مهاجر

در این کتاب، پس از روزشمار تاریخ انقلاب، از شش روزی سخن بهمیان میآید که اسکلت کتاب را تشکیل میدهد. زنان در این شش روز برای از دست ندادن حقهای اندکی که تا آنزمان بهدست آورده بودند، هر روز و پیوسته به خیابان میآیند تا بزرگی و گستردگی خطری را که چنین بیامان میتازد و پیش میآید به همه نشان بدهند و پشتیبانی مردان و گروههای دیگر جامعه را جلب کنند. زنان خطر را حس کردهاند.

من در اینجا بخشی از کتاب را که دربارهی شرح اتفاقهای این شش روز پر تلاطم است فشرده میکنم تا ببینم شما هم مثل من مشتها را گره میکنید و فریاد میزنید: با زنها چه کردهایم؟ یا نه.

تصور کنید روز شانزدهم بهمن ۵۷ است و ما در ایران هستیم. هنوز یک ماه نشده که شاهنشاهی یکهتاز و مستبد با سقوطی سنگین از تخت سلطنت فروافتاده است. او سایهی خدا بود با پسوند آخرین شاهِ پر شوکتِ کهن‌ترین کشور جهان. جای خالی او باید پر می‌شد. امام خمینی به تازگی صعود سهمگینش را برای تصاحب آن جای خالی به انجام رسانیده است. پس از ۲۵۰۰ سال که در این سرزمین همواره وزیران به فرمان شاهان برگزیده شدهاند، اینبار نه به فرمان شاهی، بلکه به فرمان امامی نخستوزیری منتصب شده است. مهدی بازرگان به فرمان امام خمینی، نخستین نخستوزیرِ دولتِ انقلابی شده است. مردم که تاکنون نه «مردم» و «ملت»، بلکه «رعیت» و فرمانپذیر بودهاند، اکنون به نام نامی «امت» مفتخر و ملقب گشتهاند و اینبار هم نه «ملت»، بلکه چیزی بهنام «امتِ اسلام» شدهاند. اینک همه باید تنها به فرمان امام باشند و دیگر هیچ!

حال یک روز پس میرویم و به سهشنبه پانزدهم اسفند ۵۷ می‌رسیم. هنوز یک ماه از دولت انقلابی، و بیست و چند روز بیشتر از ۲۲ بهمن نگذشته که خمینی در مدرسهی فیضیهی قم، خطاب به نیمی از جمعیّتی که توانست چنان رژیم سهمگین و پرقدرتی را ساقط کند، خطاب به زنان آن انقلابی که توانست او را به چنین اوجی برساند میگوید:

«زنهای اسلامی عروسک نیستند. زنهای اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند، نه اینکه خودشان را بزک کنند.» (ص ۵۲ دفتر نخست- به نقل از روزنامه اطلاعات)

با این سخنان تفرقهای ایجاد میشود. پس زنهای ایران دو دستهاند: اسلامی و با حجاب، و غیر اسلامی و بیحجاب!

هواداران امام ظهر روز بعد، چهارشنبه شانزدهم اسفند، فردای روزی که این سخنرانی شده است، در خیابانهای مرکزی تهران با شعارِ «یا روسری یا توسری» به توهین و آزار زنانی که به نظر آنان «بیحجاب» هستند میپردازند. آنان پس از این فرمان امام، حالا دیگر نیازی به پوشش مؤدبانه، فریبنده و خوش آب و رنگِ «امر به معروف و نهی از منکر» ندارند، و از همین روز است که گوشزد کردن «رعایت حجاب اسلامی» به زنان، دیگر برای مأموران کمیته نه تنها وظیفهای دینی، که وظیفهای شبهقانونی، یا بهتر بگوییم- در آن فضای بیقانونی- وظیفهای قانونی میشود.

روز نخست- شانزدهم اسفند روزنامههای کیهان و اطلاعات خبر میدهند که: «زنها باید با حجاب به وزارتخانه بروند.»( ص ۵۱ دفتر نخست- به نقل از روزنامههای کیهان و اطلاعات)

اکنون زنانی که پابهپای مردان در کمتر از یک ماهِ پیش استبدادی عظیم و گسترده را با ریشههایی آنچنان سترگ  سرنگون کردهاند، از این توهینها خشمگین و برآشفته شده و به جنب و جوش درمیآیند و به فکر اعتراض میافتند.

روز دوم- هفدهم اسفند برابر است با هشتم مارس که روز جهانی زن است. جنب و جوش زنان برای تدارک برنامههایی برای این روز، دوراندیشانِ انحصارطلبِ مذهبی را که در کمین قدرت نشستهاند به چارهجویی وامیدارد. آنها سخت ترسیدهاند که در این آشفتهبازارِ انقلاب، نکند چرخِ بختشان واژگون شود! پس سراسیمه به دفتر امام میروند و از او میخواهند تا زنان خشمگین را آرام کند. در پی چارهای، حجتالاسلام اشراقی داماد خمینی پس از آنکه حرفهای امام را دربارهی رعایت حجاب اسلامی تکرار و تأیید میکند، برای آرام کردن هوادارانِ حجابِ اسلامی- تا بیشتر از این وحشتآفرینی نکنند، میافزاید:

«ولی مردم هم نباید هرج و مرج ایجاد کنند و باید در نهی از منکر، منکر را با منکر دیگری دفع نکرد». (ص ۵۴ دفتر نخست- به نقل از روزنامه اطلاعات.)

شب همان روز گویندهی سرشناس تلویزیون زمان شاه مریم ریاضی، با حجاب اسلامی در سیمای انقلاب اسلامی ظاهر میشود و از سوی «جامعهی زنان انقلاب اسلامی» که گویا همان شب آن را ساخته بودند خبر میدهد که: «این جمعیت فردا روز ۱۷ اسفند را یک رهآورد استعماری و غربی میداند و اعلام میکند کلیه زنانی که در مراسم مربوط به این روز در دانشگاه و هر جای دیگری شرکت کنند، غیرمسلمانند.»( ص ۵۵ دفتر نخست- به نقل از روزنامه اطلاعات ۱۷ اسفند ۵۷)

گفتیم که ۱۷ اسفند برابر است با ۸، مارس روز جهانی زن. در این روز بسیاری از زنان کارمندِ دولت سر کار نمیروند و نگهبانان و مأموران انتظامات جلوی ورود بسیاری از آنان را به محل کارشان میگیرند. به آنان میگویند باید به خانه بروند و با لباس مناسب برگردند. آخر امام گفته بود:

«… در وزارتخانههای اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانههای اسلامی نباید زنها لخت بیایند. زنها بروند، اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند، لیکن با حجاب شرعی باشند. در حفظ جهاتِ شرعی باشد».(ص ۵۱ دفتر نخست- به نقل از روزنامه کیهان، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۵۷)

جدل و کشمکش در میان زنان و مأموران درمیگیرد و زنان «بدحجاب» از محل کارشان در وزارتخانهها بیرون رانده میشوند. ماجرا در سطح وزارتخانهها محدود نمیماند. اعتراض به اداره و شرکتهای وابسته به دولت هم کشیده میشود. زنان بهسوی دانشگاه راهپیمایی میکنند. کارکنان زن هواپیمایی ملی، پرستاران، پزشکان زن، کارمندان زن ادارهی مخابرات، و دستههای دیگری از زنان شاغل در نهادهای دولتی هم در گروههای کوچک و پراکنده در خیابانهای مرکزی و شمالی تهران بهسوی دانشگاه سرازیر میشوند.

هوا سرد است. از نخستین ساعتهای صبح، برف باریدن گرفته و حالا همهجا را پوشانده است، اما گرمای پیکرهای بههیجان آمده سوز سرما را به هیچ میگیرند. زنان بهقصد رسوخ در سردی ایمانهای نرینه، و عقیدههای سنگشدهی باقیمانده از قرون سیاه، فریادهای اعتراضشان را برمیآورند و با گرمیِ هیجان درونشان سرما را پس میزنند:

«نه روسری نه توسری»، «استقلال آزادی»، «میجنگیم میجنگیم برای آزادی».

این صداها خشم و غیرت مردانِ حافظِ بیضهی اسلام را بهجوش میآورد و به عربده وامیدارد:

«حزب فقط حزبالله»، «ما پیرو قرآنیم، بیحجاب نمیخواهیم»، «یا روسری یا توسری».

 تا نشان بدهند که از چه قماش و پیرو چه مراماند، دست به میان پایشان میبرند و با اشاره به دستگاه نرینگیشان نشان برتری و افتخارشان را به رخ می‌کشند و به سمتِ زنان بانگ برمیدارند:

«شماها چادر نمیخواهین، اینو میخواهین».(ص۵۷ دفتر نخست- به نقل از هفتهنامه تایم ۲۶ مارس ۱۹۷۹)

نزدیک دانشگاه تهران گروه بزرگی از زنان بیچادر و روسری که خودجوش، و بدون برنامهای از پیش تعیینشده شکل گرفته، از سوی میدان ولیعهد که همان میدان ولی‌عصر کنونی است، با شعارهای مرگ بر استبداد، زنده باد آزادی، و نه روسری نه توسری پیش میآیند. میدان ۲۴ اسفند که تازه نامش «میدان انقلاب» شده پر است از زنانی که در تلاش‌اند تا بهسوی دانشگاه راهی بگشایند. حزبالهیهایی که راه را بر آنان بستهاند با گردنهای رگبرآمده و دهانهای کفکرده زنان را سلطنتطلب و فاحشه میخوانند و فریاد میزنند:

«ای زن به تو اینگونه خطاب است، بهترین زینت زن حفظ حجاب است».

اما زنان آهسته، بیتزلزل و محکم بر فشار خود برای باز کردن راهی به دانشگاه میافزایند و حزبِ خدا را پس مینشانند. وارد دانشگاه میشوند. حزبالهیها هم وارد میشوند و شعار میدهند:

«مرگ بر ارثیهی رضا کچل»!

حال هزاران دختر دانشآموز، با شور و پر نشاط، با روپوشها و پلاکاردهایی با نام آموزشگاههایشان، شعارگویان سرمیرسند و فضا را رنگین و دگرگون میکنند. بحث و جدلها بالا میگیرد. خبر میرسد که در چند مدرسهی دخترانه برخوردهایی میان مخالفان و موافقان حجاب پیش آمده است. گروهی از زنانِ یک گروه سیاسی که به مناسبت ۸ مارس در یکی از سالنهای دانشگاه برنامه داشتهاند، پس از پایان برنامه میبینند که درهای دانشگاه را بهرویشان بستهاند.

مأموران کمیته نمیخواهند که معترضانِ داخل دانشگاه به زنان تظاهرکننده در بیرون دانشگاه بپیوندند. سر و صداها اوج میگیرد. زنان تصمیم میگیرند و پیش میروند. عدّهای بیتوجه به اخطارهای کمیتهچیان از نردهها بالا میروند. خود را به آن جمع بزرگِ خیابان میرسانند. بانگ شادی و شوق بر هیجان و بر امیدواری میافزاید. حزبالله ناچار میشود درها را باز کند. زنان ایرانی با گامهای پرغرور، در ستونی بزرگ و باشکوه به حرکت درمیآیند. چنین دریای جوشان و خروشان و کف بهلب آوردهای را هیچ کس پیش از این ندیده است. تا آنروز، هیچ کجای جهان در درازنای تاریخ خود، چنین تظاهراتی از زنان را بهخود ندیده است؛ و شاید تاکنون هیچ تظاهراتی را هم جهان به این آسانی و ارزانی از یاد نبرده است!

ادامه در سایت رادیو زمانه:

جمعیت بزرگی به سوی میدان آزادی می‌رود

This entry was posted in armando96 and tagged . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s